عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

162

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

الناصر لدين اللّه عباسى را « 2 » مرض حصاة عارض شد و معالج وى ابو الخير بن ابى البقأ مسيحى بود ( همان ابو الخير مشهور بابن العطار است كه ترجمه‌اش در اين كتاب گذشت ) ولى مداواى او سودى نبخشيد خليفه از ايذاى آن مرض همواره در رنج بود بالاخره ابو الخير گفت اين مرض را جز عمل يد و خراج حصاة چارهء نيست پس جراحى عالم و عامل بايد كه به اين امر خطير اقدام نمايد ابن عكاشه جراح كه در آن زمان در اعمال يدى مشهور و در محلهء كرخ بغداد ساكن بود به اين امر نامزد شد خليفه او را بحضور طلبيد و شرح حال خويش به دو بازگفت ابن عكاشه عرض كرد هركاه رأى خليفه اقتضا كند در اين امر با اصحاب خبرت مشاورت به عمل آيد خليفه گفت با هركس كه مشورت لازم است بكو تا بدربار حاضر سازم ابن عكاشه عرض كرد كسى كه امروز باستادى مسلّم است ابو نصر مسيحى مىباشد خليفه بفرمايد تا حاضر شود و با وى در اين امر خطير مشاورت رود بالجمله بامر خليفه ابو نصر را حاضر دربار كردند و تا آن‌وقت ابو نصر در پيش خليفه معروف نبود خليفه وى را اذن جلوس داد و حال خويش بيان فرمود ابو نصر از معالجات سابقه جويا شد ابو الخير را بمجلس آوردند هر دو از غذائى كه به كار برده بود يك‌يك بيان نمود ابو نصر گفت ( التدبير صالح و العلاج مستقيم ) خليفه از اين سخن برآشفت و گفت نه چنانست كه تصديقش كردى بلكه در معالجهء من خطا كرده سپس امر كرد كه ديكر بار ابو الخير را بمجلس خلافت راه ندهند و از معالجهء اهالى دار الخلافه ممنوع باشد آنكاه ابو نصر بامر معالجه اقدام كرد و گفت به عمل يد نبايد تعجيل كرد و ابتدا بايد باستعمال ادويهء مفتة و ادهان محلّله و مشروبات مدره پرداخت اگر كار بر مراد شد و حصاة بادرار بيرون آمد فنعم المطلوب وكرنه وقت عمل يد نگذشته است چون دو روز بتدبير ابو نصر رفتار شد كوكب اقبال ابو نصر قرين شرف گرديد در شب سيّم ريكى از مجراى بول خليفه بادرار خارج شد كه بدرشتى هستهء

--> ( 2 ) الناصر لدين اللّه ( احمد بن المستضيئى بنور اللّه ) سى و چهارم خليفه از خلفاى عباسيّين است در سنه پانصد و هفتاد و پنج ( 575 ) بعد از وفات پدرش مستضيئى بمسند خلافت جلوس و بعد از چهل و هفت سال خلافت در سنه ششصد و بيست و دو ( 622 ) زندكانى وى بسر آمد خليفهء مقتدر و عادل و مروج علم بوده در اواخر بجهة ضعف بصر اختلال در امور لشگرى و كشورى عارض و ادارهء امور خلافت را انتظام اوّل نبوده ( لمؤلفه )